|
advertisement@gooya.com |
|
پینگ پنگ مستقل کشی درکشورهای استبدادی ، بازی مرگ و زندگیست . تا زمانی که این بازی ادامه دارد، هم خون خواران تا دندان مسلح حکومتی (این را از ادبیات افراطیون گرفته ام ) اموراتشان می چرخد، هم اپوزیسیون داخلی وخارجی جیره خوار اجنبی (طبعا این را نیز از ادبیات طرف مقابل وام گرفته ام). قواعد بازی مستقل کشی روشن است: یا با مایی، یا بر ما. راه میانی وجود ندارد.
اگر با مایی (درسیستم حکومتی)، هیچ کاری نیست که مجاز به انجامش نباشی.همه چیز رواست و همه چیز قابل توجیه. ما شعار دین داری می دهیم، تو دین نداشته باش. ما شعار لزوم رعایت شعائر اسلامی می دهیم، تو دیگرحتی نماز هم نخوان. ما می گوییم نگاهت حرام نباشد، تو با محارم زنا کن . ما می گوییم الکل در دین مبین حرام است، تو ظهرعاشورا دم به خمره بزن. ما می گوییم بیت المال، بیت المال است، تو با بیت المال هر چه می خواهی بکن. ما می گوییم اسراف نکن، تو هواپیمای خصوصی بخر. ما می گوییم حجاب میراث فاطمه است، تو "فاطی" باش ... اصلا تا همین دیروز، ساعت 5 و 27 دقیقه عصر با ما نبوده ای ولی حالا با مایی؟ عالی ست. بشر جایزالخطاست و باران برای هم آوردن ترک ها. شیر مرغ و جان آدمیزاد. کدام را می خواهی؟ اتفاقا به تو باید بیشتر بها داد. نشان دادی که بازی را بلدی، هر کسی این خاصیت را ندارد....
اگر با مایی (درسیستم خارج ازحکومتی)، بازهم هر کاری مجاز است و هرعملی توجیه خود را دارد. پشت پرده با مسئولین حکومتی لاس می زنی؟ لابد داری زمینه سرنگونی حکومت را فراهم می کنی. با آدم های حکومتی، در داخل و خارج رفت و آمد داری؟ داری به آن ها هشدار می دهی. بین داخل و خارج دررفت و آمدی؟ آهسته برو آهسته بیا، همه چیز را که همه کس نباید بدانند. مردم چه می دانند که تو داری با این رفت و آمدها جانت را به خطر می اندازی. واقعا شجاعت می خواهد آدم پاسپورت جمهوری اسلامی در جیبش باشد، قبلا هم با آقایان رایزنی های لازم را کرده باشد و باز هم به ایران برود!عضو گروه های چپی، اما با اعلیحضرت ملاقات می کنی؟ چه اشکالی دارد، داری زمینه های براندازی را فراهم می کنی، داری رایزنی می کنی. سلطنت طلبی، اما سرت در آخور چپ هاست؟ چه اشکالی دارد، بالاخره باید در ظاهر هم که شده ادای دمکراسی را در بیاوری. تا دیروز آدم سرشناس حکومتی بودی؟ باشد. امروز که آدم مایی. و...
و اما اگر بر مایی . در سیستم داخل حکومتی که کارت ساخته است. اگر دستشان برسد در بندی و اسیر. مصاحبه داوطلبانه! می کنی که چمدان چمدان از خارجی ها پول گرفته ای، خانه ات مرکز فساد بوده، همسرت باهمه مردهایی که درطول زندگی با آن ها برخورد داشته، سر و سر داشته. دخترت؟ او که اصلا ... است. و خودت هم چیزی نیستی جز یک فریب خورده نادم. دستشان هم که باز: جاسوسی و عامل بیگانه. فاسد، در خانه ات کیلو کیلو تریاک پیدا می شود. در نامه های شخصی ات به خاله وعمه، جملاتی پیدا می شود دال بر براندازی. ناگهان شایع می شود آمریکایی ها و انگلیسی ها ترتیب سفرت را دادند. در فرودگاه برایت فرش قرمز انداختند و یک راست رفته ای به یک کاخ و غرق شده ای درناز و نعمت و خوشبختی. به دوستان آن طرفی (خارج ازحکومتی ها) هم مستقیم و غیر مستقیم وانمود می کنند یا می گویند: مامور ماست. همین برای هفت پشتت کافیست.
اما در سیستم خارج از حکومتی، تکلیف اتهامات روشن است: مامور جمهوری اسلامی ست. مزدور است. چرا توی خیابان زندگی نمی کند؟ لابد پولش از یک جایی می رسد. چند سال پیش یک جایی گفته بود باید از اصلاح طلبان حمایت کرد، اصلا 25 سال در ایران زندگی کرده، با آن ها بوده و... از همه بدتر: به این جا که رسیده به پا بوس ما نیامده و...
بله، چنین است که "آن ها" و "این ها" می شوند دو روی یک سکه. هر دو در یک بازی شرکت دارند. بازی کهنه و تاریخی آدمیان مستبد. آدمیانی که با انگیزه های مختلف، هر دو روایت گر یک روحیه هستند: روحیه استبدادزده شرقی . آدمیانی که به ظاهر و گاه به واقع جان می دهند در راه آزادی، اما آزادی خواهی آن ها عین استبداد است . یا شبیه آن هایی، یا باید شبیه آن ها بشوی و یا... با همین پینگ پنگ غیر انسانی است که افراطیون جمهوری اسلامی پاس می دهند و مخالفان ظاهری آن ها آبشار می زنند . "آن ها" غلامحسین ساعدی نویسنده عمیقا مردمی ایران را می رانند و "این ها" با طاعون اتهام، ذره ذره جانش را می گیرند. "آن ها" چپ و راست قلع و قمع می کنند و "این ها" چپ و راست تار تهمت می بافند و... آن وقت است که حرف های فلان قاضی معروف به قاتل زهرا کاظمی با سم پاشی های فلان مبارز چپ یا سلطنت طلب در این سوی آب ها می شود عین هم. حرف های توپخانه کیهان می شود بدل بیانیه های "این ها" و.... حرف هایی که در خدمت پیشبرد یک هدف است: به پا کردن گرد و خاک برای ممانعت از دیدن. برای گل آلود کردن آب و ماهی گرفتن. برای آن که هیچ کس به رنگی جز آن رنگ که "آن ها " و "این ها" می خواهند درنیاید. برای آن که "فرد" بمیرد و "جمع" مستبد در مردن فرد زنده بماند. برای آن که جای دوست از دشمن قابل تمییز نباشد. و برای آن که آزادی امکان رشد نیابد، چرا که در آزادی همه دست ها رو می شود. فقط هم "آن ها" و هم "این ها" یک نکته را درک نکرده اند و آن این که کنار رفتن ابر و ظهور مقدس نور، سرگذشت اجتناب ناپذیر عصر ماست.