دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
11 مرداد» حکومت یکدست و سلطانی خامنه ای و حوزهء عمومی، مجید محمدی26 تیر» اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی 20 تیر» دانسته ها و نا دانسته ها: انواع تبیین ها در چرایی انتخاب احمدی نژاد، مجید محمدی 28 خرداد» چرا هاشمي، كروبي و احمدي نژاد و نه معين و لاريجاني، مجيد محمدي 23 خرداد» شكل گيري جبهه دمكراسي و حقوق بشر: فرصتها و تهديدها، مجيد محمدي
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» وزير میلیاردر (کاریکاتور)، نیکآهنگ کوثر
» توقف تيم ملی فوتبال در برابر امارات، هديه يک امتيازی باقری و رحمتی به فوتبال ايران، تساوی در روز بد تيم ملی، مهر » طرفداری و یک نگاه! (عکس)، سایت فیفا » در دگرانديش پنداشتن خَرِ مولانا و به بيراهه رفتن اکبر گنجی، ف. م. سخن » سقوط درآمد نفتی، لرزش نظام سياسی؟ جمشيد اسدی » افشين قطبی استعفا کرد، قطبی: ديگر برنمیگردم؛ وعدهها عملی نشد، ايسنا خداي ناتوان اقتدارگرايي ديني، مجيد محمديهمان طور كه خداي خواجه نصير هم مكار و هم قاهر بود (همانند مغولان) و خداي مجلسي ميان شارع و حاكم رفت و برگشت داشت (مثل شاهان صفوي)، خداي خامنه اي و مصباح ميان عاجز و شكنجه گر و قصاب در نوسان است
اول. سرچشمهء اصلي باور دينداران به قادر مطلق بودن خداوند- كه همچون وجود آن نه قابل اثبات و نه قابل انكار است – اسرار آميز بودن اين پديده است. امر قدسي در همهء اديان تنها در پيلهء رمز و راز مي تواند جايي در زندگي آدميان داشته باشد. خدايي كه اسرار ها و رموز از آن زدوده شده باشند پهلواني زخم كاري خورده و در بستر بيماري و مرگ است. هر نوع حضور اين پديده در عالم سياست به عادي سازي آن منجر مي شود حتي اگر سياست در جامعهء مورد بحث وجهي افسانه آلود و اسطوره اي داشته باشد. اقتدارگرايان و تماميت طلبان ديني چاره اي بجز هبوط دادن خداوند از عالم عرش به عالم فرش ندارند چون مي خواهند مشروعيت خويش را بر وي و احكامش بنا كنند و خداي آنها بايد به نحو روزمره در عالم سياست حضور داشته باشد. اين خدا با آن خدايي كه يكباره و به نحو اتفاقي و بر اساس تجربهء آزاد حضورش براي عده اي خاص در يك تجربهء ديني يا عرفاني احساس مي شود بسيار متفاوت است. در عين حال با انتساب همهء قدرتها به خداوند راه سلب مسئوليت از مومنان، حداقل به نحو روانشناختي، باز مي شود. علي رغم ادعاي اخلاقي بودن از سوي پيروان اديان بالاخص اديان اقتدارگرا، همين انتساب همهء امور به خداوند – حتي بدون عاجز فرض كردن وي توسط اقتدارگرايان- بيش ترين شكاف ميان دين و اخلاق را حفر مي كند. دوم. اقتدارگرايان ديني خدا را عضوي از تيم خود در مسابقات و رقابتهاي سياسي اين عالم فرض و اعلام مي كنند و به اين ترتيب وي را از ديگران يا غير خوديها دريغ مي دارند. اگر خدا در اين درگيريها بيطرف باشد يا جانب همهء طرفها را بگيرد يا موضع خويش را از پيش اعلام نكند به كار اقتدارگرايان و تماميت طلبان نمي آيد و بايد از ميدان بيرون برود و اگر كاري از وي مي آيد بايد جانب يك طرف را بگيرد. البته از اين امر در مي گذريم كه اگر خدا با اقتدارگرايان است چرا اين همه دروغ مي گويند و جنايت مي كنند تا چند صباحي بيشتر بر اريكهء قدرت بمانند: البته خداي اين جنايت پيشگان نيز بايد خود جنايت پيشه و دروغگو باشد و در مقام جنايت بايد به خلسه و شعفي كه خاص ذات باريتعالي است دست يابد. پاي خدا كه به اين رقابتها و چالشها باز شد ديگر جنگ مذهبي، اتهام ارتداد و كفر و زندقه، الحاد و نفاق به سكهء رايج تبديل مي شوند. البته بدون وجود مذهب نيز اين برچسبها و اتهامات تداوم حيات مي يابند اما از خطرات و پيامدهاي منفي آنها كاسته مي شود. سوم. خداي اقوام و گروهها و نيز خداي افراد بسيار شبيه خودشان است. اقوام و گروههاي جنگ طلب خدايي قاهر و جنگ دوست دارند و اقوام و گروههاي صلح طلب خدايي بخشنده و مهربان و صلح دوست؛ اقوام و گروههايي كه عشق را دواي همهء دردها مي دانند خدايي عاشق ِ همگان خلق مي كنند و اقوام و مللي كه فرهنگي انباشته از تنفر و كينه دارند خدايي كينه جو و متنفر را به جهانيان عرضه مي دارند. گروههايي كه خود ناتوان و عاجزند (همانند مافياي سياسي ايران) خدايي عاجز و ناتوان دارند. خدايي كه حاجي بخشي و ده نمكي و خامنه اي و الله كرم بايد ياوران وي باشند و با لگد زدن به زنان باردار، شكنجهء وبلاگ نويسان، اعدام دختركان و كوبيدن سر خبرنگار زن به ميز دينش حفظ مي شود از پيش مرده و مراسم ختمش برگزار شده و بايد عزاداران مجلس ختم را ترك كنند. متكلمان شيعه همواره خواسته اند خداي خود را منزه از هر گونه التباس به امور دنيوي و مبرا از هر گونه وجه زميني معرفي كنند اما در عمل وي را از روي چهرهء خود ترسيم كرده اند يا اگر از خود بيزار بوده اند آن را از روي دشمنان قدار خود نسخه برداري كرده و اميال و آرزوهاي خود را در وي بر افكنده اند. همان طور كه خداي خواجه نصير هم كايد و مكار و هم قاهر بود (همانند مغولان) و خداي مجلسي ميان شارع و حاكم رفت و برگشت داشت (مثل شاهان صفوي)، خداي خامنه اي و مصباح ميان عاجز و شكنجه گر و قصاب در نوسان است. اين خدا به پيروانش امر مي كند كه گناهكاران را به طور پنهاني بدزدند و در چاههاي اطراف كرمان خفه كنند يا زنان قرباني فحشا را در مشهد يكي يكي خفه كنند. چهارم. يكي از كارهاي مهم فقها و متكلمان جريان اقتدارگرا و تماميت طلب ديني در ايران آنست كه به امام زمان تسليت بگويند و اين جملهء ابطال ناپذير و تحقيق ناپذير را بيان كنند كه ” خدا دين خود را {البته به دست با كفايت اقتدار گرايان و تماميت طلبان } حفظ كرده است“. آنها هر روز منتقدان و مخالفان را به كربلايي ديگر (بخوانيد كودتا يا كشتار جمعي) تهديد مي كنند و البته از اين هم ناتوانند؛ كربلايي كه اين بار قرار است حسين زمان به جاي شهادت، مخالفان خود را سركوب يا قتل عام كند. امام حسين از طريق قرباني كردن خود و خانواده اش خواست قدرت خدا را به همگان نشان دهد و خود خون خدا باشد اما اقتدارگرايان و تماميت طلبان وطني از طريق قرباني كردن يك ملت و چپاول منابع قدرت، ثروت و منزلت آنان مي خواهند خدايي عاجز و دست بسته خون آنها باشد. امام حسين جمهوري اسلامي هر روز با يك بهانه آدم مي كشد و چنانكه خود در خفا گفته براي حفظ قدرت مي تواند يك ميليون نفر را نيز از دم تيغ بگذراند. اقتدارگرايان و تماميت طلبان ديني همان طور كه مي خواهند مخروط جامعه را وارونه كرده و استبداد را به جاي حاكميت مردم بنشانند قيف دينداري را نيز وارونه كرده و اقتدار عاجزانه را به جاي خدا مي نشانند. اگر قرار است خداوند خود دين خود را حفظ كند ديگر روحانيت متورم شيعه و ريختن همهء منابع كشور به پاي آن براي چيست؟ اگر روحانيت وسيله است چرا اقشار ديگر نتوانند وسيله باشند؟ چرا وسيلهء اجراي ارادهء الهي در يك قشر محدود شده است؟ روحانيت كدام عصاي جادويي – بجز استحمار و ترساندن مردم از قدرتهاي خارجي و تنبيه شديد منتقدان – در دست دارد كه بقيهء اقشار از آن محرومند؟ ششم. متكلمان و فقهاي اقتدارگرا و تماميت طلبي مثل جوادي آملي، مصباح و جنتي كه قرار بود همچون ملا صدرا و خواجهء طوسي و عضدالدين ايجي يا شيخ انصاري و شهيد ثاني سخن بگويند در مراسم عزاداري مكرر براي خداي خود در كرسي استالين و لنين ايستاده و با اتكا بر ماترياليسم تاريخي مخالفان خود را به زباله داني تاريخ حوالت مي دهند. متكلمان و فقهاي اقتدارگرا نه تنها در ژست و نحوهء عمل و گفتار از ديكتاتورهاي بلوك كمونيستي سابق تقليد مي كنند بلكه ايدئولوژي خداي عاجز را نيز از آنها وام گرفته اند (كمال همنشين در آنها بشدت اثر كرده است) بدون آنكه بدانند از كه و چه چيزي دارند تقليد مي كنند. استالينيسم و لنينيسم مذهبي سراسر بدن نحيف اين ايدئولوژي را آلوده كرده است و تنها با تزريق دلارهاي نفتي و حكومت ترس است كه هنوز نفس مي كشد. هفتم. اقتدارگرايان و تماميت طلبان ديني هرگونه اظهار نظر و توليد هرگونه كالاي فرهنگي را توهين به خداوند و پيامبر و ائمه قرائت مي كنند و مخالفان خود را با اين حربه به مجازات مي رسانند. اين خدا و پيامبر و ائمه اش چگونه موجوداتي هستند كه هر روز به آنها توهين مي شود و آب از آب تكان نمي خورد. اين خداي دست بسته چرا كاري نمي كند؟ روزنامهء حيات نو در چاپ كاريكاتور قاضي امريكايي، چارلز اوانز هيوز، به خميني يعني نائب بر حق امام زمان توهين كرد و اين توهين را ميليونها نفر از مردم ايران مشاهده كردند و هيچ اتفاقي نيفتاد و خداي دست بسته چمباتمه زده و در اين داستان نگريست. چرا مومنان بايد از اين توهينها به مقدسات اسلام اقتدارگرا هراس داشته باشند؟ پيش از بناي حكومت ديني، با دشنام به پيامبر و ائمه و خداوند بنا به اعتقادات مومنان آسمان به زمين و عرش به لرزه مي آمد. اما آقاجري به پيامبر دشنام داد و دشنامش را همه ء عالم شنيدند و وي اكنون در جامعه راست راست مي گردد و بسياري وي را تحسين مي كنند. سلمان رشدي آيات قراني را شيطاني معرفي كرد و اقتدارگرايان تروريست پرور امنيت وي را تضمين كردند و تنها براي نمايش و مصرف داخلي گاه به گاه حكم خميني را تكرار مي كنند. اشكوري حكم ضروري دين اقتدارگرا يعني حجاب را انكار كرد و حكم اعدام گرفت اما دينداران اقتدارگرا همانند خداي خود از اجراي اين حكم عاجز بودند. تنها كاري كه كرده اند اخراج وي از جمع ملبسان رسمي به خداي عاجز بوده است. يكي از نظريه پردازان جنبش تماميت طلبي ديني حتي اقتدارگرايان حاكم را از مقابله با مخالفان توسط نيروهاي رسمي باز مي دارد. كدام رژيم سياسي عاجز تر از رژيمي است كه به جاي استفاده از نيروي رسمي نظامي و انتظامي اش از اراذل و اوباش ِ به طور پنهاني سازمان دهي شده براي سركوب دگر انديشان و دگر باشان استفاده مي كند؟ هشتم. احساس بيمارگونهء تنهايي و از دست دادن همراهان – كه علت روانشناختي صدور حكم ارتداد براي كساني است كه باورمندان به يك دين را رها مي كنند – حاكمان روحاني و دست بوسان آنها را به حدي از احساس عجز و ذلت كشانده است كه از يك سو مرتبا در درگاه قدرتهاي بزرگ عشوه هاي بي خريدار مي آيند (اخرين آنها تاييد بوش در مقابل كري از سوي حسن روحاني بوده است) و از سوي ديگر شهروندان ايراني را له مي كنند تا آن احساس عجز را جبران و لاپوشاني كنند. يك ربع قرن شعارهاي توخالي دادن باعث شده كه رهبران اين نظام بيش از مخالفانشان به ناتواني خود واقف باشند. صدام يزيدِ انقلاب ايران در نهايت توسط بوش و چني و رامسفلد ساقط شد و اين سربازان امريكايي بودند كه راه كربلا را براي دوستداران ” آقا امام حسين“ باز كردند. وقتي ديپلماتهاي ايراني در افقانستان به دست طالبان كشته شدند آقايان از كوچك ترين اقدامي عاجز بودند و در نهايت اين امريكاييها بودند كه شر طالبان را از سر منطقه كندند. هم ائتلاف شمال و هم مجلس اعلا كه بيش از دو دهه از ايران تزريق مي شدند تا صداي پاي امريكاييها را شنيدند از ايران فاصله گرفتند. نهم. اسلام فقاهتي اي كه توسط روحانيت شيعه به مردم ايران عرضه مي شود مذهب ترس، عجز و اسارت است. اينكه مي گويم ترس، منظور آن نيست كه مردم از ترس نيروهاي ناشناخته به خداوند ايمان آورده اند (يكي از نظريه هاي كلاسيك براي يافتن دليل دينداري) بلكه منظور آنست كه فقه موجود بر ترس از تجربه هاي انساني آزاد بنا شده و قوام گرفته است. حرامها و ممنوعيتهاي اين نوع اسلام بر مبناي ترس از ناشناخته و عجز و ترس از تجربه هاي تازه و اسارت در بند سنتها ساخته و پرداخته شده است. اگر موسيقي و شنيدن صداي زن يا همخوابگي بدون كسب اجازه از روحانيت و بوسيدن معشوق در ملاء عام و .... حرام است ناشي از ترس از كشف دنياهاي ناشناخته اي است كه پيروان فقه سنتي شجاعت پا گذاردن در آنها را ندارند. هر چيز كه از حيطهء كنترل روحانيت بيرون باشد حرام است چون مذهب ترس و عجز بدون كنترل تبخير مي شود. پيروان فقه و روحانيت چون خود در دنياهاي تازه بسرعت گم مي شوند ديگران را نيز از پا گذاشتن به آنها باز مي دارند. يكي از رموز انحطاط تمدني ايرانيان وادادن در برابر اين مذهب ترس و عجز بوده است. Copyright: gooya.com 2008
|
||||||