چهارشنبه 1 تیر 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی

داريوش سجادی
کُردان اکنون مبدل به مهره سوخته ای در کابينه احمدی نژاد شده که چه در جريان استيضاح اش در مجلس رای اعتماد مجلس را کسب کند و چه محروم از اين رای اعتماد شود اساساً ديگر فاقد اقتدار لازم جهت عهده داری کرسی وزارت کشور خواهد بود ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

هاشمی رفسنجانی و چالش سپاه در سیاست خارجی، امين همايونی

بطور قطع می توان به این برداشت رای مثبت داد که هاشمی رفسنجانی از نماینده سپاه پاسداران انقلاب بهتر است، اگرچه تاکید می کنم که چالش اصلی پیش روی سیاست خارجی هاشمی، اگر پیروز شود، باز هم همان سپاه پاسداران و لایه های اقماری گرداگرد آن خواهد بود



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 




aminhomayouni@yahoo.com


بسیار می شنویم و می خوانیم که هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاست خارجی ایران یک سرو گردن که چند هیکل از محمود احمدی نژاد بلندتر است. من شخصا این نگاه را غلط نمی دانم چون بهرحال وی در طول بیست و هفت سال گذشته در مناصبی حضور داشته که دائما در مدار سیاست گذاری های اصلی قرار داشته است. اما این بدان معنا نیست که هاشمی رفسنجانی را بطور کامل و به اصطلاح دربست بپذیریم.

جهان بیرون از یاد نبرده است که وی سکاندار امور در مقاطعی بوده که سیاست خارجی ایران به بسیاری از مسائل آمیخته بود. اما حالا که شرایط بگونه ای است که الان شده، این پرسش مطرح است که او سیاست خارجی اش را چگونه تنظیم خواهد کرد؟این پرسشی است که بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران در درون و به ویژه در بیرون مرزهای ایران می پرسند.
برای پاسخگویی به این پرسش عوامل تاثیر گذار بسیاری را مد نظر قرار داد که از میزان مشارکت مردم در روزهای رای گیری در بیست و هفتم خرداد و سوم تیر ماه گرفته تا بحث های بنیادین نحوه تصمیمی گیری و میزان به اصطلاح برش آقای هاشمی در قانع سازی و سیاست سازی و نحوه پیشبرد دیپلماسی در آن دخیل هستند. بنظرم اینکه هاشمی رفسنجانی در دور دوم با فردی چون احمدی نژاد روبروست، تاثیراتی را بر وجهه خارجی اش برجای خواهد گذاشت.


بسیار جالب بود که هاشمی رفسنجانی در روزهای تبلیغات انتخاباتی اش (قبل از شوک وارده در روز جمعه اول) گفت که "دیگر استبداد جواب نمی دهد". اگر این حرف را در فضایی ببینیم که آمریکایی ها در منطقه بدنبال توسعه دموکراسی در خاورمیانه و جهان عرب افتاده اند، شاید حرف آقای رفسنجانی نوعی اذعان به درک شرایط جدید است، هر چند بین درک و عمل راه زیادی هست. معتقدم که این جمله هاشمی رفسنجانی اگر در عمل پیاده شود هر دو حوزه سیاست خارجی و داخلی را تحت تاثیر قرار خواهد داد، هر چند که هاشمی حتی در صورت انتخاب شدن باید کلی تلاش کند که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی جای شایسته رییس جمهور را به این جایگاه بازگرداند. این بدان خاطر است که در دوران محمد خاتمی این جایگاه شاید در تمامی مسائل اصلی از اقتدار تصمیم گیری که هیچ، بلکه از اقتدار اعمال نفوذ استراتژیک هم تهی از اهرم ها شد.
اما اگر فرض را بر صحت این گمانه بگذاریم که هاشمی رفسنجانی به تعبیر خودش همگام با جهان حرکت کردن را در کنار حرکت توامان در جهت بازکردن فضای سیاسی و اقتصادی (یکی بدون دیگری نمی شود) را در ذهن دارد، آنگاه چارچوب سیاست خارجی سومین دوره ریاست جمهوری وی در شرایط جدید درونی، منطقه ای و جهانی چگونه خواهد بود؟


باور جدی دارم که آقای هاشمی بخش اعظم مشکلاتش در میدان سیاست خارجی را در درون خواهد دید. وی اگر در داخل و در سطح کلان موفق به تولید یک برنامه راه نباشد در صحنه سیاست خارجی، در بهترین حالت، به یک ناظر تبدیل خواهد شد، کما اینکه محمد خاتمی بزرگترین ناظر خاموش بود و در داخل نیز مخالفانی چون علی لاریجانی به وی لقب بی عرضه دادند و اصلاح طلبان هم پشت سر بهزاد نبوی به تکرار این هشدار پرداختند که راستگرایان یک رییس جمهور تدارکاتچی می خواهند. اینها همه نشان از میزان نفوذی دارد که خاتمی در سیاست گذاری از آن برخوردار نبود.

گذار از پیچ هسته ای با هدف کسب بهترین نتیجه ای که حاکمیت بتواند کسب کند (تضمین بقا در کف و کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی در سقف) و دوم، نحوه برخورد با مساله رابطه با آمریکا مهمترین چالش های رفسنجانی و جمهوری اسلامی خواهد بود.


در خصوص قضیه هسته ای، حل و فصل مسالمت آمیزش به نحوه تعاملات جمهوری اسلامی با کشورهای همسایه عرب و غیر عرب منطقه در زمینه موازنه قوا (بویژه وجهه و حوزه روانی) تاثیراتی خواهد داشت که صورت عکس آن نیز، در ماهیت و پیامدها، چنین است.
در خصوص رابطه با آمریکا و یا حداقل رسیدن به نوعی تفاهم استراتژیک برای همکاری در تامین منافع دوجانبه در منطقه و جهان (گسترش تهدیدات استراتژیک و مبارزه با تروریزمی که واشنگتن انتظار همکاری تهران را در سطح عملی دارد) نیز تبعات استراتژیک سیاسی، اقتصادی و نظامی را می توان مد نظر قرار داد. درحل دو مساله یادشده ارتباطی بسیار تنگاتنگ میان آنها وجود دارد.
در این رابطه باید نگاه واشنگتن و سیاستگذاران و استراتژیست های آمریکایی را مد نظر قرار داد و در آن ملاحظه میزان اعتماد یا رشد بی اعتمادی آنان به افزایش وجهه قدرت سخت افزاری و نرم افزاری جمهوری اسلامی را عامل اصلی در نظر گرفت.
به زنجیره چالش های مرتبط با این دو" مساله مادر" می توان اضافه کرد نحوه برخورد مواضع ایران با فرایند سازشی که واشنگتن میل دارد میان اسراییلی ها و فلسطینی ها برقرار شود. در این زمینه باید توجه داشت که آمریکایی ها به این برداشت رسیده اند، به شکلی متفاوت از گذشته، که تشکیل کشور مستقل فلسطینی، با همه دشواری ها وبیم هایش، روشی استراتژیک برای از میان برداشتن منبعی بزرگ از تولید و ترویج احساسات ضدآمریکایی در منطقه و جهان است. این همان احساسی است که واشنگتن به طرق مختلف سعی می کند روند آن را معکوس کند. اینکه کمال خرازی می گوید حاضر به دوئل نظر سنجی با آمریکا در منطقه هستیم تا مشخص شود کدام کشور در نزد افکار عمومی محبوب تر است، ناظر به همین مساله است. لذا آمریکایی ها بدنبال حل قضیه فلسطین هستند، چون این مساله خوراک فکری اصلی برای عملیات علیه منافع واشنگتن را تامین می کند. از نظر آمریکایی ها جمهوری اسلامی یکی از مهم ترین بازوهایی است که باید اعمال نفوذش را قطع کرد تا مساله فلسطین و اسراییل به سمت اهداف مطلوب نظر گرایش پیدا کند. آنان در این مسیر ایجاد و ترویج دموکراسی را ضلعی از سیاست خود قرار داده اند که در طول مساله فلسطین حرکت می کند و به تنهایی فاقد نتیجه است.
هاشمی رفسنجانی در شرایطی به صندلی ریاست جمهوری تکیه می زند که جمهوری اسلامی در مقطعی بی نظیر بر سر چند راهی سیاست ورزی در عمر 26 ساله خود رسیده است. اگر محمد خاتمی در سال 1376 و چند ساله اول دولت نخست خود سیاست تنش زدایی را به شکلی نسبتا موفق در پیش گرفت، آقای هاشمی عملا باید همان سیاست را در قالب های حیاتی ادامه دهد. اما آیا می تواند؟

البته پر واضح است که با مانوری که نیروی پشت سر احمدی نژاد در عرصه انتخابات به نمایش گذاشت، آدرس اصلی چالش های سیاست خارجی رفسنجانی هم تا حدود زیادی مشخص شد. رفسنجانی که در قضیه مک فارلین می رفت تا از قضیه گروگانگیری در لبنان چند ماهی درشت (از موشک های تاو گرفته تا دیگران) را صید کند، ناگهان با وضعیتی روبرو شد که اگر توپ را به زمین آمریکایی ها نینداخته بود، روزگار زاری در انتظارش بود. همان جریانی که هاشمی را در تنگنای آن زمان قرار داد، مدتی بعد با مداخله در مذاکراتی که هاشمی با عبدالرحمن قاسملوی کرد در وین (اتریش) ترتیب داده بود، وارد عمل شد و معادلاتش را بهم ریخت. در همه این موارد، هاشمی عملا تسلیم شد و وقتی مقاله مذاکره مستقیم هم در ارتباط با مذاکره با آمریکا مورد حمله شدید قرار گرفت، باز هم هاشمی عقب نشست.
با این وجود و با توجه به شرایطی که جمهوری اسلامی در شرایط جدید با آنها روبروست، بنظرم آقای هاشمی در موقعیتی قرار گرفته که می تواند به دیپلماسی شکل و جهت دهد، اگر و اگر جایگاه از دست رفته ریاست جمهوری در عرصه سیاست خارجی را بازستاند. من در این زمینه که او بتواند چنین کند تردیدهای خودم را دارم.
با تمام این تفاصیل بطور قطع می توان به این برداشت رای مثبت داد که هاشمی رفسنجانی از نماینده سپاه پاسداران انقلاب بهتر است، اگرچه تاکید می کنم که چالش اصلی پیش روی سیاست خارجی هاشمی، اگر پیروز شود، باز هم همان سپاه پاسداران و لایه های اقماری گرداگرد آن خواهد بود.


Copyright: gooya.com 2008