یکشنبه 26 تیر 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی

داريوش سجادی
کُردان اکنون مبدل به مهره سوخته ای در کابينه احمدی نژاد شده که چه در جريان استيضاح اش در مجلس رای اعتماد مجلس را کسب کند و چه محروم از اين رای اعتماد شود اساساً ديگر فاقد اقتدار لازم جهت عهده داری کرسی وزارت کشور خواهد بود ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی

گنجی انگاره تازه ای را برای مبارزه با دیو استبداد در ایران خلق کرده و اعتلا بخشیده است. متاسفانه بسیاری از مردم در کشورهای استبدادی به دیکتاتورهایی که روی حرفشان می ایستند بیشتر اعتماد می کنند تا آزادیخواهانی که متذبذبند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 




کسانی که عَلم مبارزه با استبداد و نقض حقوق بشر را در ایران ِ پس از انقلاب برداشتند به سه گونه سرنوشت متفاوت منتهی شدند و سه روش متفاوت را در پیش گرفتند: مهاجرت به خارج از کشور برای گریز از گرفتار آمدن به قصابیهای حکومت و تداوم مبارزه در خارج، ماندن در داخل کشور و موش و گربه بازی با دیو استبداد، و مبارزهء منفی مدنی و مستقل با پذیرا شدن نتایج آن. در این نوشتهء کوتاه به منطق هر یک از این سه روش و مقدمات و موخرات و مشکلات آنها اشاره می کنم.

اول. بسیاری از ایرانیان خارج کشور سالها مبارزه با استبداد و نقض حقوق بشر را در کارنامهء خود چه در داخل و چه در خارج کشور در انبان دارند. این گروه تا حدی که توانستنه اند در داخل کشور دوام آوردند و فشارها و محدودیت ها را تحمل کرده اند اما با علمی که به سبعیت نظام حاکم داشته و دارند هنگامی که کار به رویارویی مستقیم ومواجهه با شکنجه گران و قصابان رسیده مهاجرت را بر مواجهه ترجیح داده اند یا پس از مواجهه با شکنجه گران از رویارویی های بعدی گریخته اند. این ترجیح مبتنی بر این دیدگاه بوده که باید تا حد ممکن از خشونت یا مورد خشونت واقع شدن پرهیز کرد و پذیرا شدن خشونت ممکن است روزی به انتقام جویی منجر شود و به همین دلیل باید از هرگونه مواجههء غیر اندیشگی پرهیز کرد. جزء دیگر این منطق امکان مبارزهء فکری با رژیم در خارج کشور بوده است. تولیدات فکری در خارج از ایران در طول 100 سال مبارزه با استبداد همواره نقش موثری در شکل گیری گفتمانهای سیاسی و روشنفکری در ایران داشته اند. فرایند جهانی شدن و به میدان آمدن رسانه های ارتباطی بی مرز مثل شبکه های رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای و اینترنت کار این گروه را هم از حیث دسترسی به تولیدات فکری و اخبار داخل کشور و هم نشر عقاید خود به داخل مرزهای ایران تسهیل کرده اند.
بدین ترتیب از نگاه این دسته مهاجران، مهاجرت روشنفکران و فعالان سیاسی در شرایط امروز نه انفکاک از فضای فکری داخل کشور و نه عافیت طلبی است، بلکه مبتنی برغریزهء بقا و پرهیز از مواجهه با قصابان خمینی و خامنه ای و حفظ کرامت انسانی است. کتک خوردن از اراذل و اوباش خامنه ای در بازداشتگاهها یا سین جیم شدن توسط عقب افتاده ترین نیروهای کشور باعث افتخار هیچ کس یا گروهی نمی تواند باشد. مهاجران سیاسی و فکری معتقدند که راه مبارزه با اراذل و اوباش همواره مقابلهء مستقیم با آنها نیست بلکه در دوره هایی گریز از مقابل آنها است.
مشکل این روش مبارزه آنست که اگر در فرایند تولید اندیشه های آزادیخواهانه و ضد استبدادی یا نشر آنها در شرایط امروز خللی وارد نمی کند اما از حیث حضور نیروهای سیاسی در متن جامعه و مشارکت آنها در سازماندهی اجتماعی یا شکل گیری گروههای مرجع مشکل ایجاد می کند. همچنین ساکنان داخل کشور، به هر دلیل، اعتماد بیشتری به کسانی که در داخل با استبداد مبارزه می کنند دارند.

دوم. بسیاری از نیروهای سیاسی از جمله کسانی که حتی مقامات حکومتی را در اختیار دارند راه مبارزه را موش و گربه بازی با دیو استبداد می دادند. این بازی به سه روش انجام می شود: یکم آنکه در جمع حکومتیانی و با آنها دمخوری و منتظر فرصت تا هنگامی که ورق برگشت با آزادیخواهان و مردمسالاران همراهی کنی یا در فرصتهای مناسب به نیروهای دمکرات و آزادیخواه تحت فشار یاری کنی یا اطلاعات مربوط به جنایات رژیم را به همگان برسانی. این بازی بسیار خطرناک است چون قصابان در بسیاری از موارد به سکوت یا بی عملی همراهانشان راضی نمی شوند و از آنها انتظار عمل یا گفتار سبعانه دارند تا به آنها باور کنند. صحبتهای خاتمی در برخی مقاطع مثل صحبت وی در مورد گنجی (اینکه ممکن است وی گناهکار باشد) را در همین بافت می توان فهمید. دوم انکه با دادن برخی باجها به حکومتیان میانه رو تر بخشی از دغدغه های خود را نیز دنبال کنی. آن دسته از روشنفکران و فعالان سیاسی و روزنامه نگاران که در طول 27 سال اخیر در دم و دستگاه کسانی مثل هاشمی رفسنجانی بوده و به عنوان سربازان فکری و رسانه ای وی عمل کرده اند این روش را دنبال می کنند. مشکل این روش آنست که اصولگرا ماندن در چارچوب این روش بسیار دشوار است و بسیاری از حقایق در این میان نادیده گرفته می شود. تمام روشنفکران و فعالان سیاسی که در انتخابات نهم برای پیروزی رفسنجانی وارد میدان شدند (بالاخص در دور اول انتخابات) بر فساد وی و خانواده اش و پروندهء قتلهای زنجیره ای که اکنون اکبر گنجی دارد هزینهء عمومی کردن آن را می پردازد چشم بستند. و روش سوم آنست که تا حد ممکن دغدغه های خود را دنبال کنی و از مجراها و خلل و فرج حکومت برای پیشبرد اهداف و برنامه های خود بهره بگیری اما هنگامی که گیر افتادی با توبه یا همکاری با شکنجه گران قدرتمند یا سکوت یا بازی سیاسی بر اساس گروه بندیهای اقتدارگرایان یا بهره گیری از پیوندهای سیاسی محفلی یا خانوادگی از چنگ قصابان بگریزی و در فرصتی دیگر به مبارزه برگردی. در عین حال با اعتراف کردن به طور غیر مستقیم سبعیت رژیم را در شکنجه گاههایش افشا کنی.
مشکلات این روش آنند که اولا ممکن است فرصت مبارزه دیگر فراهم نشود و ورق به این زودیها برنگردد، ثانیا استفاده از پیوندهای سیاسی در مبارزه با استبداد و نقض حقوق بشر تا حد زیادی نقض غرض است و ثالثا اعتماد عمومی به مبارزان راه دمکراسی و استبداد تا حد زیادی مخدوش می شود. نقش این خدشه را در شکست اصلاح طلبان در انتخابات نهم ریاست جمهوری نباید نادیده گرفت. مردم به کسانی اعتماد می کنند که روی حرفشان بایستند یا اگر آن را تغییر می دهند صادقانه زمینه ها و علل این تغییر را با آنها در میان بگذارند. متاسفانه بسیاری از مردم در کشورهای استبدای به دیکتاتورهایی که روی حرفشان می ایستند بیشتر اعتماد می کنند تا آزادیخواهانی که متذبذبند. خمینی نمونه خوب این امر است. برای خامنه ای و عناصر نظامی-امنیتی اش بیش از آنکه مشروعیت یابی اهمیت داشته باشد سلب مشروعیت طرف یا طرفهای مقابل اهمیت داشته و دارد. حکومت خامنه ای در کسب مشروعیت سیاسی همواره ناموفق بوده اما در سلب مشروعیت از طرف یا طرفهای مقابل تا حدی موفق بوده است. همین جاست که قول کسانی که می گویند شکنجه و سبعیت همیشه ناموفق است نقض می می شود. شکنجه و قصابیت نادرست و نامشروع است اما همواره ناموفق نیست.

سوم. مبارزهء منفی و مدنی مستقل بدون اتکا بر پیوندهای سیاسی و سوابق و محافل روش سوم است. این روش برای مبارزه کننده پر مخاطره تر است و از این جهت کسانی مثل گنجی بسیار کمیابند. در این روش، فعال سیاسی و روشنفکر مبارز با استفاده از همهء امکانات و پیوندهای سیاسی اش به قلب دشمن خونخوار می زند - کاری که گنجی با یادداشتهایش در روزنامه های خرداد، صبح امروز و نشاط و عصر آزادگان کرد – و حتی در مواجهه با قصابان و شکنجه گران از روش مبارزهء منفی و مدنی و مقاومت در برابر عمله های استبداد دست بر نمی دارد. تفاوت گنجی با بسیاری دیگر از اصلاح طلبان اینست که وی از پیوندهای سیاسی اش به جای استفاده برای کاهش فشار حکومت بر وی به منظور ضربه زدن بیشتر به اعتبار آن بهره گرفته است.
در این روش حتی ممکن است از پایین ترین رده های مافیای سیاسی و پاسبانها و سربازان نیروی انتظامی کتک بخوری و مجبور باشی ساعتها به عقب مانده های تحت فرمان خامنه ای سین جیم پس بدهی اما بر سر مواضع خود می ایستی چون چیزی برای پنهان کردن نداری و نمی توانی هویت خویش را که در نوشته هایت منعکس شده انکار کنی. کسانی که گنجی را دعوت به نامه نویسی به استبداد یا تجدید نظر در باورهایش می کنند در واقع از او می خواهند که هویت و گنجی بودن خویش را انکار کند.
گنجی انگارهء تازه ای را برای مبارزه با دیو استبداد در ایران خلق کرده و اعتلا بخشیده است. کسان دیگری هم بوده اند که در زندانهای خامنه ای دست به اعتصاب غذا زده اند اما پس از آزادی یا سکوت در پیش گرفته یا به خارج از کشور رفته اند. این گنجی است که حتی در زندان مرتبا بیانیه صادر می کند و مانیفست می نویسد و در مرخصی هایش با رادیوهای خارجی مصاحبه می کند و به شخص اول نظام استبدادی می تازد. به همین دلیل است که حکومت در مواجهه با وی دچار سرگشتگی شده و سعی دارد با زنده نگاه داشتن وی و طولانی کردن دورهء اعتصاب غذا باعث اختلال در قوای دماغی وی بشود.
این روش نیز مانند روشهای دیگر خالی از مشکل و چالش نیست. بزرگترین مشکل آن اینست که اگر بخواهی مبارزهء مدنی و غیر خشونت آمیز داشته باشی در نهایت به چنگ عمله های استبداد که افتادی باید از خود مایه بگذاری و نه تنها در مواردی کرامت خود را نقض شده ببینی بلکه جانت را مایه بگذاری. این نکته بر هیچ کس پوشیده نیست که مواجههء گنجی با پادوهای خامنه ای مثل سعید مرتضوی و عوامل وی چقدر برای وی دشوار بوده و تا چه حد در لحظاتی باید احساس انزجاری به وی دست داده باشد که مجبور بوده با این زبان نافهم ها سر و کله زده باشد، بالاخص زمانهایی که مرتضوی و عواملش از اتاق خارج می شده تا با اژه ای یا خود خامنه ای هماهنگ کنند. اکنون گنجی با این پرسش جدی از سوی دوستانش مواجه است که آیا حق دارد خود را بدین روز در بیاورد و دل همهء ما را آتش بزند. همچنین دشمنانش نیز این پرسش را مطرح کرده اند که آیا باور های مذهبی وی به وی اجازهء خودکشی می دهند.
آن انتقاد برخی نیروها - که در چارچوب روش دوم با حکومت مبارزه می کنند- که گنجی با این نوع عمل خود را فراتر از انتقاد می نشاند هیچ نشانی از حقیقت ندارد چون هم می توان اصولگرایی و ایستادگی گنجی را ستود و هم عقایدش را مورد انتقاد قرار داد. راه مبارزه با استبداد در داخل کشور فقط موش و گربه بازی با حکومت نیست حتی اگر وجهی از حقیقت را نیز برای این روش قائل باشیم. اتفاقا مورد گنجی فرصت خوبی است که این اسطوره یا تابو را بشکنیم که جایز نیست باورهای قهرمانان را به نقد کشید. گنجی هم مَثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی مستقل است و هم روشنفکری قابل انتقاد. کسانی که می خواهند گنجی با این اعمالش غیر قابل انتقاد نشود تنها کاری که می توانند بکنند این است که وی را نقد کنند البته اگر مرتضوی به آنها دستور عدم طرح گنجی به هر طریق را نداده باشد. بالاخره حفظ روزنامهء شرق مهم تر است یا انتقاد از گنجی و شکست اسطورهء نقد ناپذیری قهرمانان؟


Copyright: gooya.com 2008